تبليغاتX
شرح پریشانی
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
 

با اینکه می دونم هنوز بخشیده نشدم و  سوال های زیادی بی پاسخ مونده ولی به خودم جرات دادم به روز کنم

 

خسته ام از زندگی و زخمه بی ترانه اش

هق هق گریه های دل غصه بی بهانه اش

شک به تمام لحظه ها به فصل ها مرددم

خسته ز عشق بی دریغ آتش بی زبانه اش

جان به لبم رسیده و از همه کس فراری ام

بی رمق از نوشتن و دغدغه شبانه اش

کاش چو تندر بها محو شوم ز روزگار

پاک شود نام من و خاک شود نشانه اش

بر سر و چشم و گوش و عقل مهر سکوت می زنم

وه که چنین می کنم سوی عدم روانه اش

آمدنم که شوم و شر شاد ز روز رفتنم

آه نمانده بر لب و مانده در این میانه اش

حبس به زندان تن و مانده به جبر خلقتم

کاش خدا دهد به من آن صدف یگانه اش

 

اینم یه تضمین که چند وقت پیش تقدیمش کردم به یکی از دوستان خوبم

کلکم به وصف رویت تاب بیان ندارد

عشق تو در دل من مرگ و خزان ندارد

فالی زدم به حافظ خواجه چنین بفرمود

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 9:3 قبل از ظهر  توسط یکتا  | 

دوستان وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد...

شاد و پیروز باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط یکتا  | 

 

با تشکر از آریا برای انتخاب این شعر و با سپاس فراوان از فرزانه برای ترجمه و تصحیح متن شعر از انگلیسی به فارسی که اگر او نبود شاید این انگیزه در من ایجاد نمی شد.

 

A heart of gold, and she's alone

Garden Eden is her home

She's like a storm, she's like a star

You think she's near, but she's so far

She's like the sun in wintertime

She's hard to find

She's the witchqueen of Eldorado

High on the mountain,

For the freedom in Eldorado

She's the fountain,

She's the witchqueen of Eldorado

Lady of fire

And she's fighting for Eldorado

With her desire

She's justified in Wounded Knee

Some lies are true, oh can't you see

Follow the sun and you will find

A secret room

Just in your mind

Let's make this world a better place

For the human race

Dreams are flying like an eagle To the Orinoco flow

From the desert of Eldorado

To the coast, yes I know

قلبی از جنس طلا تنهای تنها مانده است

خانه اش عرش است اما در زمین جا مانده است

چون ستاره می درخشد مثل طوفان در نهیب

می نماید در نظر نزدیک این راه غریب

همچو خورشید زمستان سخت پیدا می شود

پادشاه ملک زر اینگونه شیدا می شود

کوره راه سرزمینش پشت یک کوه بلند

از دو رنگی ها و خبث و از بدی ها در گزند

پادشاه ملک زر بانوی آتش نام او

سبزه زاران فرش ملکش آسمان ها بام او

در کنار هر دروغی یک حقیقت مخفی است

پادشاه از جنگ شیطان زانوانش زخمی است

گر که داری قصد رفتن سوی ملک زر نشان

در مسیر نور باش تا بلکه یابی یک نشان

ملک زر یک جای زیبا سرزمینی دیگر است

عاری از شر است و از هر سرزمینی بهتر است

آرزو های تو چون باز شکاری در فراز

تا بیابد ملک زر طی می کند راهی دراز

در خیالت ملک زر پیدا شود جوینده باش

عزم راه ملک زر کن تا ابد پاینده باش

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 8:36 قبل از ظهر  توسط یکتا  | 

دست بسته پای درگل سینه مالامال از غم ...

راه تاریک است و طولانی ماه پشت ابر

آسمان سرخ است و غران بی ستاره حتی یک ستاره !!!

لاله در گلدان سبزش چشم بسته

خواب می بیند ...

خواب باران خواب دشت و خواب صحرا

خواب یک یار قدیمی آن درخت پیر افرا

خواب آن روزی که گلدانی نباشد !!!

دشت غرق میخک و مریم

میزبان نرگس و شب بو نشسته

خواب مردان صمیمی خواب مجنون خواب فرهاد

دخترانی پاک و آبی نامشان لیلی شایدم شیرین

خواب مردان و زنان دشت لاله

گونه هاشان غرق ژاله

خواب آن روزی که بوی گل فقط آید

دشت در موج بلندی از گل و ریحان

هر چه گلدان بوده با خود غرق کرده

از هجوم موج گل ها عطر صحرا فرق کرده

موجی از جنس گل سوسن

موج سبز دشت لاله

+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط یکتا  | 

در زمان غوطه ور و در زمین دلتنگم

خون خود می خورم و با قضا میجنگم

از دروغ و هوس و رنگ و ریا بیزارم

عاشق سادگی و صلح و دل یکرنگم

باده در دست به هر ساز و نوا می رقصم

خرم و شاد به یک جرعه ساقی منگم

بام تا شام پی یار و می و خال و خمم

این چنین است که بر شیشه ی عمرم سنگم

قلب چرکین شده را نیست جز این ره چاره

ارغوان جام به یک قطره بشوید زنگم

پیش رویم همه اسرار عیان است ولی

باز در قافیه ی شعر خودم می لنگم

+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 9:31 قبل از ظهر  توسط یکتا  | 

مشنو از نی من حکایت می کنم

از دل نی من روایت می کنم

من به هر جمعیتی خندان بدم

شور عشق پیر و برنایان بدم

سالیان در سور و سات و بزم و رقص

بی نوای نی محفلشان به نقص

شادی شاه و گدا و عاشقان

می سرودم با نوایی خوش ز جان

گرمی محفل منم در من دمید

با نوایم جام می را سر کشید

لیک روزی خنده هایم ناله شد

بر سرم پرپر گلی آلاله شد

شرحه شرحه سینه ام شد از غمش

ناله دارم روز و شب در ماتمش

در نفیرم مرد و زن زاری کنید

اشک ها با ناله ام جاری کنید

در دلم دارم دمادم سوز را

چون حکایت میکنم آن روز را

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط یکتا  | 

ای که ایمیلم (email) نمی خوانی و دیلیت (delete) میکنی

پس چرا شعرم به نام خود تو ادیت (edit) میکنی

با هزاران شور و شادی میل (mail) را سند (send) می کنم

تا که استارت (start) می کنم غمهای خود اند (end) می کنم

دل خوش کامنت (comment) تو وبلاگ خود آپ (up) میکنم

من به عشق آف (off) تو هر روز سانگ آپ (sing up) می کنم

میل های (mail) جز تو را بر چسب اسپم (spam) می زنم

از جی میل و (gmail) یا هو و (yahoo) هات میل (hotmail) من دم می زنم

پیکچری (picture) را کن اتچ (attach) در آن مرا هم یاد کن

یا که دانلود کن (download) پاور پینتم (power point) دلم را شاد کن

دست کم لطفی و کن سابجکت (subject) میلم (mail) رید (read) کن

یا که بر فایل (file) های آپلود (upload) لحظه ای تردید کن

لینک (link) وبلاگم به یک کلیک (click) موست (mouse) هات (hot) کن

گر نداری میل ران (run) میل باکس (mailbox) خود سانگ اوت (sing out) کن

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط یکتا  | 

گر آمدی که بمانی عزم سفر چرا ؟

یا روز رفتنت ای دوست بی خبر چرا ؟

خورشید و ماه و ستاره هر یک به سجده اند

با بودن تو به محفل شمس و قمر چرا ؟

در جمع عاشقان چو تو وعظ سخن کنی

دیگر ز عاشقی سخنی - نظر چرا ؟

حور و ملک به نگاهی دیوانه کرده ای

لطفی کن و مگو به من اما - اگر - چرا !

روز و شبی که بی تو رود مرگ لحظه هاست

پس بی دلیل شمارش شام و سحر چرا ؟

از اشک چشم و آه دلم عالمی گریست

در قلب پر ز مهر تو بی اثر چرا ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 8:8 قبل از ظهر  توسط یکتا  | 

آغازگر برنامه سوئیت "کلیدر" به آهنگسازی محمدرضا درویشی كه مي توان گفت برداشتي آزاد از رمان " محمود دولت آبادي " بود و در هشت قسمت براي اركستر زهي ساخته شده است. شروع آن با "سوگنامه دشت نیشابور" و سپس قطعات "پگاه نیشابور"،"درو زمین دیمی سوزن ده"،"پشت دروازه بیهق"،"رویارویی سیدشرضا تربتی با گل محمد"،"وداع گل محمد"،"نعش کشتگان" اجرا شد و قطعه " خاتمه " پاياني بود براي سمفونيك " كليدر". در پايان برنامه محمد رضا درويشي به روي صحنه آمد و از"ولادیمیر سیرنکو" تشكر كرد. تشويق فراوان حاضرين بسيار جالب توجه بود.

بخش دوم کنسرت با نام قطعه"شیشه رنگی" برای پیانو و ارکستر سازهای زهی از ساخته هاي هوشیار خیام آغاز شد و پس از آن قطعه اي به نام "عصیان" برای پیانو ، ارکسترزهی و سازهای کوبه ای از ساخته های استاد حسین علیزاده اجرا شد. بخش بعد يكي از ساخته هاي معروف استاد عليزاده به نام "ني نوا" كه با نوازندگي ني "پاشا هنجني" و "وفا مصباحي" كه با درآمد آغاز شده و در ادامه "نغمه"،"جامه دران"،"نهفت،فرود" اجرا گشت. پايان بخش برنامه "رقص سماع" كه با تشويق تماشايان همراه شد.

در انتها نيز سن براي اجراي قطعه "ترکمن" آماده شد. در اين بخش سه تار نوازان بهداد بابايي و مسعود شعاري به جمع گروه پيوستند و به همراه اركستر قطعه "تركمن" را به آهنگ سازي حسين عليزاده و تنظيم جديد آن اجرا كردند شور و نشاط در بخش پاياني و تشويق حاضرين بسيار جالب توجه بود.

ديگر نوازندگان :

-هوشنگ کامکار،مصطفی کمال پورتراب،حسین دهلوی،علی اکبر شکارچی،اردشیرکامکار،پرویز مشکاتیان، سعید فرجپوری،افسانه و مژگان شجریان، مجید درخشانی وکامبیز گنجه ای از جمله مهمانانی بودند که دراین کنسرت (برخی در نوبت اول و برخی در نوبت دوم)حضورداشتند.

انتقاد هاي زيادي به اين اجرا شده است. برخي آنرا ابتدايي و بعضي ديگر فاقد رنگ و بوي ايراني ميدانند. فقط به جملاتي از استاد درويشي و عليزاده اشاره ميكنم و قضاوت با شما دوستان و خوانندگان:

درويشي : "کلیدر" تلخ ترین و سیاه ترین اثری است که تا کنون در زندگی خود نوشتم و حس خاصی از زمان نوشتن تا ضبط و اجرا نسبت به این اثر داشتم و دارم ودر حقیقت برای خود من یک موسیقی خاص است، یک آهنگساز همه و یا برخی از آثار خود را دوست دارد اما دوست داشتن "کلیدر" برای من از جنس دیگری است . قصه کلیدر یک پوسته درونی دارد که این پوسته شخصیت ها و کاراکترهای داستان مانند "گل محمد"،"مارال"،"بلقیس" را برای فهم بیشتر ماجرا شکل می دهد، که من با این بخش کار نداشتم به همین دلیل از ابتدا سراغ موسیقی شما خراسان منطقه ای که داستان "کلیدر" در آن اتفاق افتاده نرفتم بلکه مفهوم و عمق این داستان را جستجو کردم؛چراکه معتقدم کل داستان کلیدر سیر انسان در همه تاریخ است و کاراکترهایی چون "گل محمد" تنها یک یاغی در سبزوار نیست بلکه راوی بخشی از تاریخ در ذهن مانده نویسنده است. درويشي درپاسخ به اینکه چرا "کلیدر" را با ارکستر ایرانی ضبط نکرده و دلیل ضبط این قطعه با ارکستراکراین چیست گفت : به این دلیل که در ایران ارکستر خوبی موجود نیست و رهبری که بتواند قطعاتی از این دست را رهبری کند وجود ندارد و در پایان استودیویی که ارکستر 40 نفری بتواند در آن ضبط داشته باشد نیست و درنهایت صدابردار خوبی برای این کار هم نداریم از همین رو تصمیم گرفتم به دلیل همه این نداشته ها این قطعه را با همه حساسیتی که داشتم در اکراین ضبط کنم.

علیزاده: نباید با نگاهی از سر تعصب به این موضوع نگاه کرد البته همه ما آرزوداریم که این فرصت پیش آید که آثار موسیقیدان های ایرانی با بهترین امکانات در سرزمین خودمان ضبط شود؛ اما به اعتقاد من باید به دور از این نگاه تعصب وارانه به این قضیه نگاه کرد به نظرمن باید به چشم یک ارتباط فرهنگی سالم به آن نگریست؛ نکته بعد اینکه باید این سئوال را از مسئولان پرسید که چرا امکانات لازم برای هنرمندان فراهم نمی شود تا با آسودگی خیال بتوانند آثارشان را در مملکت خود بسازند ؛البته ناگفته نماند که مسئولان انواع و اقسام امکانات را در اختیار آهنگسازانی که آثاری سفارشی می سازند می گذارند و با کارهایی که با اعتقادات مردم و تاریخ این سرزمین ارتباط برقرار می کند کاری ندارند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط یکتا  | 

 

آمدم دل را کنم قربان تو

جان شیرینم هست در دستان تو

چون اطاعت می کنم بی قید و شرط

بعد از این خاکم برد فرمان تو

در پناهت مشق عرفان می کنم

تا بگیرم درسی از عرفان تو

بی سر و سامانم و بی خانمان

خانه و کاشانه ام چشمان تو

خنده ات دل می برد جان می کشد

من فدای آن لب خندان تو

از چه رو یوسف به چاه افتاده ای

خانه قلبم بود کنعان تو

چون زلیخا مهر من کردی به حبس

به چه زیبا حبس در زندان تو

گر بیابم راه کویت ای صنم

خاک پایت گردم و دربان تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 8:4 قبل از ظهر  توسط یکتا  |